محمود کریمی نیا

درخت وعده ی «واعظ» که سبز و عالی بود

حصارباغ دل افروزخوش خیالی بود

گرفت فرصت اندیشه های روشن را

حجاب تیره عجب رسم بی زوالی بود

هزار و سیصد و اندی به جای شادی و رقص

بساط گریه و زاری همیشه عالی بود

صریح و قاطع و محکم صدای پتک دروغ

برای رویش اندیشه کی مجالی بود؟

همیشه دست تطاول ز شاه راه بهشت

چه سرنوشت قشنگی در این حوالی بود!!

هر انچه بر سر ما آمد از مسیر دروغ

به لطف ساده دلی ها و خوش خیالی بود

اهل دردم وارث زخمی هزاران ساله ام

می شکوفد دم به دم بر لب گل تبخاله ام

از من این پیغام را با مردم غافل بگو

نور امیدم که گرد زخم دیرین هاله ام

جان ایرانی نمی میرد به زندان قفس

با گلوی زخم پنهان وطن همناله ام

گل کند هر آتشی در زیر خاکستر نهان

آتش آه درد پنهان هزاران ساله ام

می دمد خورشید نو از زایش اندیشه ها

واژه ها گل می کند در مقدم آلاله ام

ندیدم درجهان گنجی به از دوست

که عالم با چنین گنجینه نیکوست

ب ویژه مهربان یاری که یکروست

گهر های صداقت در دل اوست

هفته دوستی مبارک..

در گرگ و میش حادثه گم شد پگاه ما

شیطان نشست جای خدا در نگاه ما

از خویش خود جداو خدارا ب جستجوی

کژ راهه راست کی شود از اشک و آه ما

………………

ابلیس گونه باغ هوس را قدم زدیم

نظم جهان و رسم طبیعت بهم زدیم

نقّاش ذهنِ مکرو فسونساز خود شدیم

هر نیک وبد به دفتر عالم قلم زدیم

سنگین دلانه کشتن موجودِ زنده را

با نام دین و عشق و شفاعت رقم زدیم

شیطان ز راه ذائقه مارا فریب داد

بر خود ستم نموده و از عشق دم زدیم!!

در ابن سال خرّم که شورو امید

دهد عطر تازه به گلهای عید
همه بلبلان مست شور و نوا

بر آید زهر سو بوی خدا

بیا عطر شادی به دلها دهیم

و دست ارادت به گلها دهیم

به آیین ایرانیان صبور

به عالم بپاشیم عطر حضور

کنیم از خرافه به همت عبور

سپاریم هر دردو غمرا به گور

چو ایران بو ود مهد آزادگی

بیا تازه کن عهد آزادگی

…………………………..

سال نو بر همه پارسی زبانان جهان مبارک باد

اقيانوس درون
ديده ي آيينــــه بگشـــا روي خويش
جستجو كن جلوه ي آن سوي خويش
از غـــــزالان جزنگاهي بهره نيست
دشـــت دل را بنگر و آهوي خــويش
مــــي دوي عمـري به كوي اين و آن
يكــــدمي بنشين دلا در كوي خـــويش
خشــــت خامــــت را خدا آيينــــه كرد
تا كه او را بنگـــــري در روي خويش
منـــــــــت بال ملــــــك را هم مكــــــش
پر بـــــزن با همـــــــــت بازوي خوش
صاف كن آيينــــه ات را صاف صا ف
تا ببينـــــي جلـــوه ي آن ســوي خويش
شــــانه در دســتي كه جــــويي زلف يار
شـــانه اي هم بايـــدت بر مـــوي خويش
گر مشــــامت بســـپري بـــــر بــوي دل
عطـــــر دلبـــر بشــنوي از بوي خـويش
ره به دريـــايت «كريمـــا» كــي بـــري؟
از درونـــت گـــر نـــجويي جوي خويش

دوستان، یاران و همراهان عزیزو گرامی

با پوزش از تاخیری که پیش آمد، سالی سرشار از امید و شادمانی و سلامت و سر بلندی برایتان آرزو مندم.

بهار تازه

آمد بهار تازه که دل را جوان کنیم

گلخند شادو شور نهان را عیان کنیم

جوشید عشق و بلبل و گل مست و می فشان

یارا بیا که قامت غم را کمان کنیم

غیر از نماز عشق نزیبد عبادتی

دل را به سوی قبله ی پاکش روان کنیم

هر کهنه فکر بسته که ما را کند حصار

چون هیزمی بر آتش فکر جهان کنیم

شادی کُشان به جلوه و آزادگان به بند

جانا بیا که خنده ز دل بی دهان کنیم

پیرانه سر جوانی ما خود حکایتی ست

با کمیای عشق هم این و هم آن کنیم

در این حصار پر از جلوه های مصنوعی

به گوش پنجره ها شکوه های مصنوعی

بسی همایش پر زرق و برق و خوش آداب

که جلوه گر شده از «اُسوه» های مصنوعی!!

به گوشه گوشه ی این سرزمین خوش باور

نوای زاغ و زغن شروه های مصنوعی

چه غم که میوه گران است و فقر می تازد

بخور به لطف هنر میوه های مصنوعی!

برای ملغمه* رفتم که جیوه ای بخرم

به لطف چین،همه جا جیوه های مصنوعی

برای شادی دل نیش خنده ای کافیست

در این زمانه خوشا شیوه های مصنوعی!!

*ملغمه=آلیاژی از 70درصد نقره وچند فلّز دیگرکه باجیوه ملغمه ای ساخته وباآن پوسیدگیهای دندان را ترمیم « پر» میکنیم.