دوستان، یاران و همراهان عزیزو گرامی

با پوزش از تاخیری که پیش آمد، سالی سرشار از امید و شادمانی و سلامت و سر بلندی برایتان آرزو مندم.

 

بهار تازه

آمد بهار تازه که دل را جوان کنیم

گلخند شادو شور نهان را عیان کنیم

جوشید عشق و بلبل و گل مست و می فشان

یارا بیا که قامت غم را کمان کنیم

غیر از نماز عشق نزیبد عبادتی

دل را به سوی قبله ی پاکش روان کنیم

هر کهنه فکر بسته که ما را کند حصار

چون هیزمی بر آتش فکر جهان کنیم

شادی کُشان به جلوه و آزادگان به بند

جانا بیا که خنده ز دل بی دهان کنیم

پیرانه سر جوانی ما خود حکایتی ست

با کمیای عشق هم این و هم آن کنیم

در این حصار پر از جلوه های مصنوعی

به گوش پنجره ها شکوه های مصنوعی

بسی همایش پر زرق و برق و خوش آداب

که جلوه گر شده از «اُسوه» های مصنوعی!!

به گوشه گوشه ی این سرزمین خوش باور

نوای زاغ و زغن شروه های مصنوعی

چه غم که میوه گران است و فقر می تازد

بخور به لطف هنر میوه های مصنوعی!

برای ملغمه* رفتم که جیوه ای بخرم

به لطف چین،همه جا جیوه های مصنوعی

برای شادی دل نیش خنده ای کافیست

در این زمانه خوشا شیوه های مصنوعی!!

*ملغمه=آلیاژی از ۷۰درصد نقره وچند فلّز دیگرکه باجیوه ملغمه ای ساخته وباآن پوسیدگیهای دندان را ترمیم « پر» میکنیم.

گریه در قفس
در قفس مانده دلت روز و شب از مویه گری

نگرفتی ز خداوند درونت خبری

اشک و ماتم نکند دفع بلا از من و تو

حاصل گریه ی ما نیست به جز خون جگری

عاقلا رفت ز عمرت چهل و بیهوده

روز و شب در پی گمگشته ی خوددر به دری

پی عادت همه تسبیح صفت میگردیم

تا به کی چرخه ی تکرارو چنین بی هنری

خُمّ تقلید که پیمانه ی تکرار دهد

غیر سرمستیِ بیهوده ندارد ثمری

خوش بُود زمزمه ی عشق در این باغ وجود

ساز دل کوک کن از نغمه ی مرغ سحری

اندر این اوضاع دائم گرگ و میش»

گه سیاه و گه سپید افتاد پیش

تا جلو داری کند ریش بلند

می خورد بر صورت بَی ریش نیش

ایکه همچون برّه ای دنباله رو

گوش خود چسبانده با یک من سِریش

چشم بگشا گوش را پاکیزه کن

تا سلامت بگذری زین گرگ و میش

نغمه های مختلف را گوش کن

از خرافه دور شوبا لطف «دیش»!

سالها پابند زندان خودی

بشکن این دیوارو بگسل بند خویش

دنیا نبود مزرعه ی ما و منی

لافیدن و بیهودگی و بد دهنی

دنیا چه بود؟ مزرعه ی رویش عشق

روییدن و بالیدن و سایه فکنی

در مدرسه ی عشق گرت پای رسید

از سر فکن ای دل کُلهِ ما و منی

گر جام پر از زهر دهد ساقیِ عشق

مستانه بگیر از وی و تر کن دهنی

گر خیمه زند عشق به دل یک نفسی

بر آتش اگر پای نهی در چمنی

بی همت مردانه «کریما» نرسی

بر قلّه ی آزادگی و خوش سخنی

آمد بهار تازه چو گل خنده کن عزیز

لبخند عاشقانه پراکنده کن عزیز

سرشار مهرو عاطفه،لبریز رویشی

دل را به شور عشق وصفا زنده کن عزیز

***********************

آمد بهار تازه که دستی درآوریم

سر سبزو شاد تازه گلی دیگر آوریم

داروی درد کهنه ی ما مهرو همدلی ست

ای مهربان بیا که غم از دل در آوریم

……………………

نوروز بر همگان مبارک به ویژه دوستان صاحب دل

هشتم  مار س روز جهانی زن

************

                   زن درخشد گر  به فضل و علم وعشق

 

                   کی امامت بر زنان گردد حرام؟

 

                   هر زنی را کاین چنین اوصاف هست

 

                   خوش سزاوار است اگر باشد امام

 

روز جهانی زن را بر همه ی زنان عالم به ویژه هموطنان شاد باش می گویم

             

  

 

 

 

مـا م ایران،دیروز، امروز

دل پــر از د رد است و خـنـدانـم نمی دانم چرا

خــنــده بازار است و گــریـانــم نمی دانم چــرا

هــرکه بــر دامان پــُر مهــرم به مهمانی نشست

شیــر خـورد و کـَنــد پـستـانــم نمی دانــم چــرا

هرکه خورد از سفره ی گستر ده ام نان و نمک

سنـگ کـیـنــه زد به دنــدانــم نمــی دانـــم چــرا

مهد علم و عشق و ایمان بودم افسوس این زمان

در خــرافـه غــرق و حـیــرانم نمی دانــم چـــرا

در تحـجّــر مانــده ام چون سنگ در دامان کـوه

دانـشـم گـم گـشـت و ویــرانــم نمـی دانــم چــرا

بـاغ آبــادم به یــغـما رفـــت از شـوق بهــشــت

بــی بهـشـت ایــنـک به زنــدانــم نمی دانـم چرا

تا پـذیــرفـــتـم بــرادرخواند گی را از حجاز

خــار می رویــد ز بستــانــم نمی دانـــم چـرا

اوّلـــیــن بودم به عالــم در مرام و معرفــت

 

در «جــهــان ســوم» ایــرانــم نمـی دانــم چرا

پیـکرم صد پاره گشـت وبـچّه هایـم در به در

بــاز هـم پویـا و خـند انمـ نمی دانــم چــرا

خون کورش ،خون بابک ،دررگم جاریست لیک

رویــشی ـنــبـــوّد به دامــانم نمی دانــم چرا!؟

آخرین دیدگاه ها